تبليغاتX
--=بچه های چابهار=--
روز دوشنبه در ماه شعبان 1345 ه ق در روستای باهو کلات چابهار به دنیا آمد و در سن پنج سالگی نزد والد بزرگوارش ( حاج محمد یحیی ) روخوانی قرآن مجید را شروع وپس از یک سال آموزش قرآن مجید را به اتمام رساند.

دارای هوش وذکاوت فوق العاده ای بود ووالدش به همین دلیل به تعلیم او همت گماشت . روزها به او درس میداد و شبها به درسهایش گوش میکرد . در سن ده سالگی همرا پدر به تماماعضای خانواده از پیشین ایران به مند پاکستان نزد ( مولوی عبدالقادر ) عموی وی که پیشوای مذهبی مردم مند بود رفت .

تحصیلات دینی را علاوه بر فراگیری از پدر ، چند کتاب را نزد (مولوی تاج محمد بلیده ای )و(مولوی محمد عمر) ساکن کراچی فرا گرفت . در سال 1371 ه ق جهت دریافت مدرک مولوی وکسب علوم بیشتر وارد مدرسه دینی (مظهرالعلوم ) کراچی شد واز محضر اساتیدی همچون ( مولانا علی محمد سندی ) استاد ( ملامه اقبال لاهوری ) شاعر معروف مشرق زمین ، (مولانا قاری رعایت الله ) ، (مولانا شیخ الحدیث علامه حافظ فضل احمد) و(مولانا عبدالحلیم) تلمذ نمود.



در سال 1372 ه.ق ، در میان صدها متعلم به عنوان شاگرد اول و ممتاز شناخته وجایزه دریافت نمود وفارغ التحصیل شد وچند ماهی به عنوان پیشوای مذهبی دشت سنتسر از توابع ـگوادر بلوچستان پاکستان) به آنجا مهاجرت کرد.

تخلص های مختلف وی در اشعارش عبارتند از: (انیس)،(روانبد)،(عبدالله)،(جامی)،(نظامی) که سه تخلص اخیر را به فرزندان خویش نسبت داده است .
از جمله آثار باقیمانده از آن مرحوم عبارتند از:
1-ترازوی قلم
2-تجویدالنحو
3-النهرالفائض
4-مجوعه اشعار و غزلیات بلوچی
5-.....
مولوی محمد عبدالله روانبد شاعر برجسته ، امام جمعه و مدیر مدرسه دینی تعلیم القرآن پیشین ، در سن 63 سالگی ، روز یکشنبه بیست سوم ذیحجه سال 1408 ه.ق مطابق با شانزدهم مرداد 1367 ه.ش در قطر دار فانی را وداع گفت ودر همانجا به خاک سپرده شد.
برگرفته از کتاب "سعدی بلوچستان"گردآورنده:غلامحسین جهان تیغ
+ نوشته شده توسط کریم در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 19:3 |
  • من چابهار را دوست دارم زیرا چابهار شهر عشق و محبت و دوستی است.
  • در چابهار هیچ بیگانه ای احساس غربت نمی کند و این به خاطر حس انساندوستی مردم چابهار است.
  • فصل بهار در چابهار بسیار دل انگیز است.
  • من چابهار را دوست دارم زیرا همه نوع مردم از نژادهای گوناگون با مسالمت کامل در کنار یکدیگر زندگی می کنند.
  • من عاشق چابهار هستم چون هیچ شهری مشابه آن ندیده ام.
  • من چابهار را دوست دارم چون در آن بزرگ شدم و همه جای آن را می شناسم.
  • چشم اندازهای طبیعی شهر چابهار هر توریست و مسافری را هیجان زده می کند.
  • چابهار شهر عشق و صفا است.
  •  من چابهار را دوست دارم زیرا علیرغم تغییر و تحولات برای من همیشه تازگی و آشنایی دارد.
  • مردمان چابهار بسیار مهمان نواز و  خونگرم هستند و از لطف و مهربانی به یکدیگر لذت می برند.
  • تنوع مکان های دیدنی ، تنوع فرهنگ، تنوع در غذاها و تنوع در مردمان، شهر چابهار را بسیار جذاب ساخته است.
  • شور و حالی که در جوانان چابهار است را در هیچ جای دیگر ندیده ام.
  • من عاشق چابهار هستم چون در چابهار رفت و آمد بسیار آسان است و وسایل نقلیه عمومی در آن فراوان است.
  • در چابهار همه چیز دوست داشتنی است : آب و هوا - کوچه ها و خیابانها - مردمان و همه و همه چیز.
  • احترام به بزرگترها از مهمترین خصلت های مردم چابهار است.
  • در چابهار همه ی مردم با هم برادر و خواهر و مهربان هستند.
  • من چابهار را دوست دارم چون شهر همیشه بیدار است .
  • در چابهار هیچ انسانی احساس خستگی و کسالت نمی کند چون جاهای متنوعی دارد  که هر لحظه می توان به آنها سر زد.
  • مسافران و توریست ها چابهار را با کوله باری از خاطره های شیرین ترک می کنند.
  • چابهار شهر من است شهر عشق و راستی و دوستی و مهربانی و صفا و محبت و لطف و همیشه جاویدان. زنده باد چابهار
  • تاریخچه ی شهر چابهار و قدمت آن نشانگر عظمت این شهر بزرگ و نژاد اصیل مردمان آن است. خاکت را می بوسم شهر من
  • طبیعت زیبای چابهار آن را از همه ی شهرها متمایز ساخته است.
  • خاطراتی که از در و همسایگان در چابهار دارم هیچ وقت از ذهن من محو نمی شود. 

 

 

من چابهار را دوست می دارم و نمی دانم چرا!

 

 

 

نظر شما در مورد شهرچابهار چیست؟

 

 

+ نوشته شده توسط کریم در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 16:42 |